به دو مثال زیر توجه کنید.
پزشکی که می داند سیگار کشیدن برای سلامت بدن مضر است، ولی سیگار می کشد.
شخصی که می داند مسواک زدن موجب سلامتی و حفظ دندان ها می شود، ولی در مسواک زدن سهل انگاری می کند.
به نظر شما اشکال کار در کجاست؟ شناخت یا باور؟ چرا؟
اشکال کار در «باور» است. چرا؟
بر اساس متن کتاب، تنها داشتنِ «شناخت» و آگاهیِ ذهنی برای انجام یک رفتار درست یا اخلاقی کافی نیست. پزشک در مثال اول، کاملاً از مضرات سیگار آگاهی علمی (شناخت) دارد، اما این دانش هنوز به یک «باور قلبی و ارزش درونی» برای او تبدیل نشده است. برای اینکه شناخت (آگاهی به یک موضوع) منتهی به عمل (رفتار پایدار) شود، باید در درجات عمیقترِ ذهن نفوذ کرده و به «عقاید و باورها و ارزشهای فرد» تبدیل گردد. تا زمانی که فاصلهی بین آگاهی ذهنی و باور قلبی پر نشود، فرد برخلافِ دانستههای علمی و منطقیِ خود عمل خواهد کرد.