از مدرسه به خانه برمیگشتم و داشتم از کنار دکۀ روزنامهفروشی رد میشدم که جملۀ درشت یکی از روزنامهها نظرم را جلب کرد: «در صورتی که رشد اقتصاد سالانه یک درصد باشد، در سال ۱۴۰۰ نرخ (شاخص) بیکاری تحصیلکردگان آموزش عالی به ۴۸ درصد خواهد رسید».
با خودم گفتم پس در زمانی که ما قرار است شاغل شویم، احتمالِ یافتن شغل، پنجاه ـ پنجاه است. تا به حال به این مسئله توجه نکرده بودم و فکر میکردم اگر درس بخوانم، شغل خوبی خواهم داشت و میپنداشتم درس خواندن سخت است! اما نسبت به کار پیدا کردن خیلی راحتتر است.
این جمله را با معلم درس آمار در میان گذاشتم. او گفت: نرخ بیکاری عبارت است از نسبت جمعیت بیکار به جمعیت فعال. این نرخ با رشد اقتصادی پنج درصد نیز محاسبه شده و اگر رشد اقتصادی ۵ درصد برای کشور به دست آید، نرخ بیکاری تحصیلکردگان به ۳۶ درصد میرسد. سپس او با یک توضیح و چند سؤال، نظرم را دربارهی همهی ماجرا عوض کرد.
بیکار به فردی بالای ۱۶ سال میگویند که بهطور موقت بیکار شده یا در جستوجوی شغل باشد یا منتظر شروع یک کار جدید از تاریخ مشخصی باشد. این تعریف برای تمام کشورها یکسان است.
جمعیت فعال شامل هر دو جمعیت شاغل و جمعیت بیکار میشود.
به نظر شما آیا شاخص بیکاری برای چهار زیرگروه رشتههای تحصیلی یکسان است؟ در هر رشته چطور؟
خیر، شاخص بیکاری برای چهار زیرگروه رشتههای تحصیلی و همچنین در هر رشته با یکدیگر یکسان نیست.
دلایل تفاوت نرخ بیکاری در رشتههای مختلف تحصیلی به شرح زیر است:
میزان تقاضای بازار کار: نیاز بازار کار و صنایع مختلف به تخصصهای گوناگون متفاوت است؛ برخی رشتهها با کمبود نیروی کار و برخی دیگر با انباشت فارغالتحصیل مواجهند.
مهارتهای عملی و کاربردی: میزان تطابق آموزشهای دانشگاهی با نیازهای واقعی محیط کار در رشتههای گوناگون یکسان نیست.
رشد اقتصادی و صنعتی: تغییرات اقتصادی و میزان پیشرفت بخشهای مختلف (مانند صنعت، خدمات یا فناوری) روی فرصتهای شغلی هر رشته تأثیر متفاوتی میگذارد.