نامزدهای نهایی دریافت جایزه «توپ طلا» در سال 2013 میلادی، سه بازیکن A و B و C بودند که در نهایت، جایزه به بازیکن A تعلق گرفت.
برای اینکه ببینیم آیا این انتخاب عادلانه بوده است یا نه، داده های گردآوری شده از این سه بازیکن در طول فصل ۲۰۱۳ - 2012 را بررسی می کنیم. (همهٔ داده ها، به جز تعداد بازی، به صورت میانگین مقادیر اندازه گیری شده در طول هر ۹۰ دقیقه محاسبه شده اند.)

اکنون نمودار راداری مربوط به هر سه بازیکن را رسم می کنیم.
ملاحظه می شود که تعداد ضربه های بازیکن A به سمت دروازه، تقریبا به حد نهایی نمودار رسیده است. یعنی تعداد ضربه های او به سمت دروازه، بیشتر از هر بازیکن دیگری در جهان بوده است؛ امّا از سوی دیگر، تعداد دریبل های موفق او به ویژه نسبت به دو نامزد دیگر، خیلی کم است.

تعداد گل های زده بازیکن B در جریان بازی، نزدیک به حد نهایی نمودار شده و از این لحاظ، او جزو برترین های جهان بوده است. درصد ضربه هایی هم که او به سمت دروازه زده و گل شده (درصد گل)، بسیار زیاد است. به طور کلّی، ناحیهٔ مربوط به گل زدن در نمودار بازیکن B، وسعت زیادی دارد.

نمودار بازیکن C به شکل جذّابی کاملاً متفاوت با نمودار دو نامزد دیگر است. علت این موضوع، نقش متفاوت او در زمین است.
نمودار بازیکنان A و B شباهت زیادی به هم داشت. آنان از بزر گترین گلزنان اند؛ اما بازیکن C یک «گل ساز» بزرگ است. با اینکه آمار تعداد گل های او برای یک هافبک کناری، بسیار خوب است و درصد ضربه های گل شده اش نیز عالی است، درخشش اصلی او در آمار پاس و دریبل است. ببینید که ناحیهٔ مربوط به پاس و دریبل در نمودارش چه وسعت زیادی دارد.

اگر داده های مربوط به هر سه نفر را در قالب یک نمودار رسم کنیم، شاید مقایسهٔ بین آنان آسان تر شود. اکنون آیا می توانید بگویید که کدام بازیکن، شایستگی بیشتری برای دریافت توپ طلای سال ۲۰۱۳ میلادی داشت؟

پاسخ به این سوال بستگی به این دارد که چه معیارهایی برای انتخاب «بهترین بازیکن» بیشترین اهمیت را داشته باشند. با بررسی دادههای جدول و نمودارهای راداری داخل تصویر، میتوانیم تحلیل زیر را ارائه دهیم:
بازیکن A (برنده جایزه در واقعیت): طبق متن و نمودار، نقطه قوت اصلی او حجم بسیار بالای حملات و «تعداد ضربه به سمت دروازه» است. با این حال، در سایر شاخصها مانند دریبل موفق یا دقت ضربه، نسبت به دو نفر دیگر ضعف دارد.
بازیکن B: این بازیکن بالاترین بهرهوری را در گلزنی دارد. درصد تبدیل ضربات او به گل بسیار بالاست و ناحیه مربوط به گلزنی در نمودار او بیشترین وسعت را دارد. اگر معیار اصلی کارایی و بازدهی در گلزنی باشد، بازیکن B شایستگی بسیار بالایی دارد.
بازیکن C: نمودار او نشان میدهد که او یک «گلساز» و بازیساز فوقالعاده است. او در پاس گل، پاسهای کلیدی، دریبل موفق و دقت پاس برتری قاطعی دارد. اگر معیار انتخاب، تأثیرگذاری کلی در جریان بازی، خلق موقعیت و کار تیمی باشد، بازیکن C شایستهترین فرد است.
نتیجهگیری
با اینکه بازیکن A جایزه را برده است، اما بر اساس مقایسه نمودارهای راداری، بازیکن B (به دلیل کارایی خیرهکننده در گلزنی) و بازیکن C (به دلیل عملکرد همهجانبه در بازیسازی و خلق موقعیت) نمودارهای بسیار متوازنتر و کارآمدتری دارند. انتخاب بین B و C به این بستگی دارد که گلزنی را مهمتر بدانیم یا بازیسازی را.